ایداایدا، تا این لحظه: 15 سال و 11 ماه و 2 روز سن داره

دختر گلم آیدا

بدون عنوان

زن هستی ساز و نظم ده و مهر گستر است ســـرچشمهء محبت و الطاف داور است بهر صفا و لطف خـــدا عشق مظهر است بعد از خـدا به سجده بوَد زآنکه مادر است ...
11 ارديبهشت 1392

بدون عنوان

زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه مادر است. زیباترین خطاب مادر جان است مادر واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید ...
11 ارديبهشت 1392

خدای مهربان من

میخواهم از کسی بنویسم که حسابی دلم هوایش را کرده،  از کسی که زندگی بدون او یعنی تباهی و پوچی... از خدایی که فراموشیش کار هر روزمان شده، خدایی که با تمام نشانه های زیبای وجودیش خیلی غریبانه در دل ها نشسته است. آنقدر غریب که انسان ها خود را قادر به انجام هر کاری میدانند بی آنکه ذره ای به این فکر کنند، دست و عقل و تمام اعضای بدن را خدا در اختیارمان قرار داده است. آری خدای من، خدای مهربان من، به خودت قسم من نیز گاهی سخت دلم می گیرد از اینکه چگونه به این دنیایی که تو آفریدی بد وابسته می شویم و دیگر هیچ چیزی جز خودمان ارزشی پیدا نمی کند! آنقدر وابسته زیبایی هایش می شویم که تک زیبای عالم را به باد فراموشی می سپاریم. خدایا خودت میدانی...
11 ارديبهشت 1392

دختر عزیزم

میخواهم از تو بنویسم، نوشته ای که تمام احساس پاکت را لبریز از شوق کند. اما هر چه می اندیشم تمام کلمات به هزاران شکل در وصف معشوق و زیبایی ها به زبان آورده و نگاشته شده است! و من نمیتوانم کلمه ای غیر از تکرار واژه ها را به زبان بیاورم! حال چگونه می توانم تو را وصف کنم که حتی کلمه ای به گوشت آشنا نباشد!؟   میدانم، در این دنیای پر از واژه های عاشقانه نمی توانم آن جور که باید کلمات لبریز از عشق را نثار وجود پاک و مهربانت کنم. ولی به جای کلمات زیبای عاشقانه می خواهم خوب بنگری. بنگر، وقتی که نامم را بر زبانت جاری می کنی چگونه ساعت های عمرم را برای نظاره روی تو به حراج می گذارم... فقط بنگر که چگونه در مقابل قدم هایت، زمین را با مژگانم...
11 ارديبهشت 1392
1